کد خبر: ۳۹۸۵۵۱
تاریخ انتشار: ۰۸ اسفند ۱۳۹۵ - ۱۰:۵۷
شهید اسفند ماه
شهید سید مرتضی حسینی قورتانی فرزند سید محمود در سال 1348 در شهر مقدس قم دیده به جهان گشود. او در تاریخ 24/12/63 در منطقه خاک عراق در عملیات پیروزمندانه بدر بر اثر اصابت ترکش به ناحیه سر و گوش و پای راست جام شهادت را نوشید و به وصال حق شتافت.

 

شهید سید مرتضی حسینی قورتانی سحرگاه 19 ماه مبارک رمضان سال 1390ه.ق مطابق 17 آذر ماه 1348 ه.ش در یک خانواده روحانی در روستای قورتان رودشت بخش کوهپایه اصفهان چشم به جهان گشود. پس از طی دوران طفولیت در دبستان مسعود و خدیوی قم دوران ابتدائی تحصیل خود را شروع و با موفقیت به اتمام رسانید و برای تحصیلات راهنمائی وارد مدرسه قطب راوندی قم شد. وی از استعداد و هوشیاری قابل توجهی برخوردار بود و درس خود را به خوبی و جدیت دنبال می کرد.

با شروع جنگ تحمیلی عراق علیه جمهوری اسلامی ایران با وجود کمی سن در مسائل نظامی و جلسات آشنائی و تمرین اسلحه که در مسجد محله تشکیل می شد و در پاسداری شبانه از شهر شرکت می کرد. در سال پنجم ابتدایی تحصیلی با شهادت برادر 14 ساله اش (شهید سید محسن حسینی) که در تاریخ 11/8/61 در عملیات محرم اتفاق افتاد مواجه گردید که سبب شد مسائل نظامی و جنگ را بیشتر از درس و مدرسه اهمیت دهد. از این رو همواره از جبهه، جنگ و شهادت حرف می زد و تنها کاری که از آن اظهار خستگی نمی کرد اینگونه کارها بود. آرزو می کرد که روزی موفق شود تا به جبهه رفته و دفاع نماید.

با خانواده و دوستان با صداقت و صفا و صمیمیت رفتار می کرد. صداقت در گفتار و یکرنگی مخصوصی داشت. مادرش می گفت: نیمه شبی پس از شهادت برادر صدای گریه ای مرا از خواب بیدار می کرد و چون پدرش مسافرت بود وحشت زاده برخواستم فهمیدم صدا از اتاقی است که او خوابیده است وارد اتاق شده دیدم اوست که در رختخوابش بیدار نشسته و بی اختیار بلند بلند گریه می کرد. علت را پرسیدم فشار گریه گلویش را گرفته بود. با زحمت گفت: برادرم محسن را در خواب دیدم که به من می گفت: "مگر قرار نبود که اگر من شهید شدم تو به جبهه بروی و اسلحه مرا تو برداری؟"

دیدگاه او نسبت به جبهه و دفاع

شهید سید مرتضی حسینی در ضمن نامه ای به خانواده چنین می نویسد: " امروز که از مدرسه بازگشتم برای ثبت نام به بسیج می روم فقط می خواستم که به شما گفته باشم و درس را موقعی می شود خواند که فکر کاملا آسوده و آرام باشد. نه اینکه جسم اینجا و فکر جای دیگر باشد." بدین جهت برای ثبت نام به پایگاهی مراجعه کرد که او را نشناسند که به تازگی برادرش به شهادت رسیده و چون سن او کمتر از 6 سال بود در تاریخ تولد شناسنامه اش دست برد تا کمی سن مانع حضور در جبهه نگردد. بالاخره در تاریخ 17/9/63 از قم عازم پادگان 21 حمزه تهران جهت آموزش نظامی گردید. وی در نامه ای که از پادگان آموزشی برای خانواده اش می نویسد می گوید:" ما تقریبا دو روز است که پایمان را در چکمه ای کرده ایم که از ریال به ریال 36 میلیون نفر ملت تهیه شده است. بدنمان را با لباسی پوشانده اند که گویی احساسی در قلبمان است که ندا دارد و پایمان و بدنمان را از لباسی بیرون آورده و در چکمه و لباسی کرده که عزم آزادی قدس، کعبه اول مسلمانان جهان را دارد و ما در پادگانی روز می گذرانیم که برادرانی در آن آمده آموزش دیده و به ندای هل من ناصر حسینی اماممان که به راستی حسین زمان است لبیک گفته و به سوی جبهه ها شتافته و به خط سرخ شهادت محمد و آل محمد رسیده اند.

یکی از دوستانش می گفت: چند روز قبل از شروع عملیات بدر صبحگاهی به همرزمانش می گوید: "من دیشب در خواب دیدم به کربلا رفته و وارد حرم امام حسین (ع) شدم. ناگاه ضریح مطهر شکافته و حضرت سیدالشهدا (ع) از آن خارج شدند و مرا همراه خود به داخل ضریح و قبر بردند" ما به او گفتیم: "تو شهید می شوی." سرانجام در عملیات بدر پس از آنکه مرتبه اول زخمی می شود و او را به عقب منتقل می کنند و جراحات او را پانسمان می نمایند دوباره وارد عملیات می شود و در تاریخ 24/12/63 در منطقه هورالهویزه به خیل شهیدان که آرزوی دیرینه و میراث اجداد طاهریش بود می پیوندد و در تاریخ 29/12/63 در قبرستان عمومی روستای قورتان رودشت اصفهان در کنار قبر برادرش به خاک سپرده می شود. یادش گرامی و راهش پر رهرو باد.

منبع: اسناد و مدارک موجود در بنیاد شهید و امور ایثارگران استان قم

 

نام:
ایمیل:
* نظر:
ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
آخرین اخبار