شهید فروردین ماه
دوشنبه, ۱۴ فروردين ۱۳۹۶ ساعت ۱۲:۳۴
شهید علی عزتی پور فرزند حیدر در سال 1340 در شهر مقدس قم چشم به جهان گشود. او در تاریخ 2/1/61 در جبهه دشت عباس بر اثر اصابت خمپاره به پهلو ندای حق را لبیک گفته و به وصال حق شتافت.

ایشان به نماز خیلی اهمیت می دادند در جبهه هم همیشه نماز اول وقت را سفارش می کردند و زمینه نماز را خودش آماده می کرد. مادر خانواده پسر عمه هایمان خیلی با نماز آشنا نبودند و نماز نمی خواندند اما ایشان بوسیله رفیق شدن با آنها نماز خوان شدند. ایشان وقتی که جبهه رفتند بار اول که آمدند به ایشان گفتند چه موقع صور می دهد ایشان گفته بودند تا 3 نشود بازی نشود. بار دوم  که آمدند با زبان شوخی به ایشان گفتند باز هم همان حرف را زد و همین طور هم شد ایشان بار سوم به شهادت رسیدند شعری که بیشتر از زبان خود شهید در دوران نوجوانی می شنیدم و سعی کردم که آن را حفظ کنم این بود:

هر کس که در این دار فنا منزل کرد                    او رضای کمی به خون دل حاصل کرد

تا آمد و کنج راحتی بنشیند                              مرگ آمد و اندیشه ی او باطل کرد

از وصیت های شهید این بود که برادرم به مادرت خیلی رسیدگی کن. حرف او را گوش بده. از خدمت کردن به مادر دریغ نکن. اسلحه مرا زمین نگذار. بار دومی که از جبهه برگشتند چون زیارت عاشورا و ادعیه های مختلف را نمی دانستند و سوادشان در حد کلاس دوم و سوم ابتدائی بود زیارت عاشورا را خوب می خواندند و گفتند مادر عزیزم من زیارت عاشورا را می خوانم و قشنگ یاد گرفتم خیلی احساس شعف می کردند و خوشحال بودند.

خبر شهادت علی را می خواستند به مادرم طوری وانمود کنند که زخمی شده است رو کردند به مادرم که حاجیه خانم باید برویم سپاه و او را ملاقات کنید هر چه مادرم اصرار کردند بگویید چه شده نگفتند ولی مادرم شب قبل خواب دیده بود که زیارت حضرت معصومه سلام الله علیها در کنار قبرش رفته است و حضرت از قبر بیرون آمده و یک جلد کلام مجید در بغل مادرم قرار داده است مادرم سراسیمه همان شب از خواب بیدار شده و نگران بودند و با خود گفتند تعبیر آن این بود که فرزندم به شهادت رسیده است. صبح همان روز خبر شهادت علی را به مادرم دادند که ایشان فرمودند : من خودم خبر داشتم.

برادرم از ناحیه چشم ضعیف بودند و یک روز که از جبهه مرخصی آمده بودند از ذوق دیدارش در آغوش اش قرار گرفتم و در اتاق مرا بالا انداخت و وقتی پایین آمدم سرم به سقف اتاق خورده بود و گریه ام گرفته بود و ایشان ندید که سرم به سقف خورده است و می گفت این دفعه بیشتر پیش ات می مانم! ایشان کار سلمانی در خانه انجام می دادند و یک بار من و دوستم آقای سید حسن بنی رحمتی  پیش او آمدیم و سرمان را سلمانی کرد و ماشین سلمانی دستی بود و ایشان به دلیل ضعیف بودن چشم خوب نمی دیدند و فشار روی سر من آورد و من گریه کردم و بعد نوبت دوستم که شد او هم دردش گرفت ولی خجالت می کشید که گریه کند به من گفت از آقا حسین یاد بگیر که گریه نمی کند و وقتی که کار تمام می شد دوستم که به خانه شان می رفت شروع می کرد به گریه کردن و دفعه بعد که می خواست سرش را بزند و او را صدا کردیم که بیاید از ترس اش به سلمانی رفت که نکن مجدداً سرش تراشیده شود و روی او نشود که گریه کند.

ایشان نیز بسیار مومن بود و به همه می گفت که نماز بخوانید به همه مردم و فامیل کمک می کرد و برای همه همسایگان و فامیل بنائی می کرد و پول آن را نمی گرفت. ایشان همیشه احترام به پدر و مادرشان را فراموش نمی کردند و مادر ایشان نیز سر سال این شهید نیز یک فرزند دیگر به دنیا آمد و اسم این شهید را روی این فرزند گذاشتند .

شهید علی عزتی پور چهار کلاس درس خوانده است. در سال 1341 پدر شهید حاج حیدر عزتی پور با برادرانش کشاورزی می کرده است.

شهید عزتی پور از همان کودکی در مسجد محل تکبیر می گفت و در سال 1350مشغول کار یعنی بنائی شده و توانست بعد از چندی یک استاد خوبی شود. او از کسانی بود که در زندگی به پدرش کمک زیادی می کرد. او توانسته بود در همان جوانی یک خانه ای نصفه کاره خریده که در وصیت نامه به پدرش بخشیده. او از همان سالهای جوانی خمس و زکات خود را می پرداخت.

او به علت کار نتوانسته بود بیش از 4 کلاس بخواند ولی در جبهه قرآن را فرا گرفته بود. او در مدرسه علمیه طلاب نام نویسی کرد ولی قبول نشد و چون 6 ماه در جبهه بود عربی را می توانست بخواند و اخلاق ایشان زبان زد همه دوستان و آشنایان بود و پدر و مادر در خانه از او رضایت کامل داشتند.

ایشان به علت کار نتوانسته بود از نظر سیاسی کاری کند اما از نظر مذهبی او در مسجد اذان و تکبیر می گفت و بعد از انقلاب او در ستاد مقاومت فعالیت چشمگیری داشت که همه از او راضی بودند. خاطره ای که از او داریم او قبل از اینکه به جبهه برود برادر خود را یعنی مرتضی عزتی پور را به ستاد برده و گفته بود که این برادرم را به جای خودم آوردم که فعالیت کند.

او احترام زیادی به پدر و مادر خود می گذاشت. او از نظر مالی به پدر خود زیاد کمک می کرد. یک خاطره او که علاقه شدیدی به موتور داشت اما وقتی که پدر و مادرش به مکه می رفتند موتور خود را فروختند و به آنها داده بود تا پول بیشتری داشته باشند.

شهید عزتی پور خیلی نوع دوست بود و به زیر دستان خود ترحم زیادی داشت و کسی که پیش او کار می کرد خسته نمی شد و معمار او که برادرش بود از او رضایت کامل داشت.

راویان: محمد و جواد عزتی (برادران شهید)

منبع: اسناد و مدارک موجود در بنیاد شهید و امور ایثارگران استان قم

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده