کد خبر: ۴۱۳۶۹۵
تاریخ انتشار: ۱۵ آبان ۱۳۹۶ - ۱۹:۵۸
شهید آبان ماه
شهید احمد پورخسروی فرزند محمد در سال 1345 در شهر مقدس قم چشم به جهان گشود. او در تاریخ 62/8/27 در نبرد با مزدوران بعثی کافر به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

بنام کسی که شهیدان را آینۀ زندگی بشر قرار داد. به نام الله پاسدار حرمت خون شهیدان و با سلام به شهیدانی که با خون نخل اسلام را آبیاری کردند.

مادر شهید (زهرا حسین چاووشی) می­گوید: پسرم خیلی علاقه به جبهه و شهادت داشت. نامه داده بود که مادر به کسی نگو که من جبهه هستم. ما جایمان خوب است. یک سال بود که در جبهه بود. خیلی خوش اخلاق و مهربان بود و به من می­گفت: مادر ناراحت نباش که به جبهه می­روم. من که الان زن و بچه ندارم، آنقدر جوانهایی که زن و بچه داشته­اند به جبهه رفته­اند و برنگشته­اند. به او می­گفتم به جبهه نرو. می­گفت: مادر امام گفته بروید و باید به پیام رهبرمان لبیک بگوییم. به نماز جمعه و جمکران علاقه خاصی داشت. دست به دامان امام زمان(ع) می­شد و می­گفت من می­روم تا به اسلام خدمت کنم و زمانیکه خواست برود جبهه، خانواده را جمع کرد تا دور هم باشیم.

ـ وضعیت تحصیلی شهید بسیار خوب و در انجمن اسلامی مدرسه شرکت می­کرد. نام مدرسه او دبیرستان معلّم بود. مشکلات دوران تحصیلی او مقداری فقر بود ولی آنچنانکه فکر کنید نمی­توانست درس بخواند نبود. استعداد تحصیلی او خوب بود. علت ترک تحصیلش بخاطر رفتن به جبهه بود نه وضعیت مالی. بخاطر جبهه، جبهه را به مدرسه ترجیح داد و تا سال دوم نظری تحصیل کرد. قبل از انقلاب در نماز جماعت شرکت می­کرد و در مجالس عزاداری امام حسین نیز شرکت داشت. در زمان انقلاب نیز شرکت در نماز جماعت و جلسه قرائت قرآن و همچنین راهپیمائیها نیز شرکت می­کرد. بعد از انقلاب با حضور در بسیج و عضو تبلیغات بسیج شد و همچنین در پستهای شب و روزها شرکت می­کرد و بالاخره در سال 61 او ابتدا بصورت امدادگری به جبهه اعزام شد و سپس نظامی به جبهه رفت و پس از 1 سال به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

تحولاتی که پس از انقلاب در زندگی شهید بوجود آمد این بود که وقتی رژیم بعثی عراق به ایران تجاوز کرد بکلی رفتارش عوض شد و نماز جمعه و جماعت را بیشتر اهمیت می­داد و می­گفت شرکت در نماز جمعه باعث هراس آنها می­شود. و بالاخره که دیگر عده­ای از رفقایش شهید شدند او هم برای اینکه دین خود را به اسلام ادا کند راهی جبهه­ها شد. با کسانی که با اسلام مخالف بودند از طریق بحث روبرو می­شد و او برای آنها بیان می­کرد که اسلام حق است و آمریکا و رژیم عراق و منافقین ضد اسلام هستند و آنها می­خواهند بکوشند تا اسلام را نابود کنند.

نظر شهید درباره علت تجاوز عراق این بود که او از آمریکا دستور گرفته بود که اسلام را نابود کند و این انقلاب را دوباره توسط شخصی دیگر به رژیم سابق برگردانند ولی کور خوانده­اند. نظر او دربارۀ آینده جنگ این بود که اسلام پیروز است به نظر او وظیفه مردم و مسئولین نسبت به جنگ این است که یا در پشت جبهه و یا با حضور در جبهه این جنگ را ادامه دهند تا پیروزی نهائی اسلام علت ادامه آن انتقام گرفتن از خون شهیدان و طبق سخن امام جنگ، جنگ تا پیروزی. شهید دوره آموزش امدادگری را 2 ماه در بیمارستان گلپایگانی گذراند و سربازی را 45 روز در تهران. روحیۀ شهید بسیار عالی بود. هنگامیکه به جبهه می­رفت بسیار خوشحال بود و وقتی از جبهه برمی­گشت می­گفت من خجالت می­کشم در حرم حضرت معصومه بروم چگونه من دوباره سالم برگشتم و شهید نشدم.

در حمله والفجر یک شرکت کرد و بصورت امدادگری بود. و در عملیات والفجر 3 تک تیرانداز بود. آخرین دیدار شهید در راه آهن بود که او با رفقایش خداحافظی می­کرد و از چهره­اش معلوم بود که دیگر برنمی­گردد. خیلی خوشحال بود. ساک او را تا محل بسیجی که شبها پست می­دادیم برایش بردم و مادرم به همرزمش پاسدار شهید قاسم جمشید نژاد گفت مواظب همدیگر باشید و آنها را از زیر قرآن رد کرد. هنگامیکه در سنگر نشسته بودند که داشتند برای یکدیگر خوابشان را تعریف می­کردند. خمپاره در آن سنگر اصابت می­کند و ترکش آن به سر و دستش می­خورد که او را به بیمارستان می­رسند و در راه شهید شدند و مدت 10 روز جنازه­اش در بیمارستان مریوان بود. جنازه پاسدار شهید احمد پورخسروی همراه 7 الی 8 نفر دیگر در قم به خاک سپرده می­شود. به خوشنویسی علاقه زیادی داشت و بیشتر خطهایی که می­نوشت دربارۀ جنگ و امامان بود مثل یا مهدی ادرکنی، جنگ جنگ تا پیروزی.

روابط شهید با خانواده بسیار خوب بود. همسایگان از او راضی بودند. اینطور که همرزمانش تعریف می­کردند شهید غدای خود را در سنگر تقسیم می­کرده و با همه برادران دوست بوده و هرگز ندیدیم که با کسی ناراحتی داشته باشد و بیشتر قرآن می­خواند. به شهادت علاقه وافری داشت زمانی که رفقایش به مرخصی می­آمدند او نمی­آمد و می­گفت خجالت می­کشم که شهید نشده برگردم.

روحش شاد و یادش جاودانه باد

منبع: اسناد و مدارک موجود در بنیاد شهید و امور ایثارگران استان قم

 

نام:
ایمیل:
* نظر:
ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
پربازدید ها