شهید فروردین ماه
يکشنبه, ۲۶ فروردين ۱۳۹۷ ساعت ۱۴:۴۷
شهید غریب رضا اکبری فرزند اسماعیل در سال 1349 در روستای ارمک از توابع شهرستان کاشان دیده به جهان گشود و در فروردین ماه سال 1367 در منطقه عملیاتی فاو به شهادت رسید.

بسم الله الرحمن الرحیم

و قاتلوهم حتی لا تکون فتنه و یکون الدین لله فان انتهوا فلا عدوان الا علی الظالمین. «و با کافران جهاد کنید تا فتنه و فساد از روی زمین برطرف شود و همه در تأمین دین خدا باشد و اگر از فتنه و جنگ دست کشیدند با آنها عدالت کنید که ستم جز بر ستمکاران روا نیست.»

وقتی مشاهده می­کنم خون شهیدانی چون بهشتیها، مطهریها، رجائی و ... خون شهیدانی چون حسین بن علی (ع) و 72 تن یاران باوفایش در راه اسلام و خدا ریخته شد و خون بهشتی و 72 تن از یارانش در راه پایداری انقلاب اسلامی ریخته شد و برادران عزیز همچون چمران، بنیادی، زین الدین و .. در این راه شربت شهادت را نوشیدن و درخت اسلام را با خون خود آبیاری کردند و آن را در مقابل ابرقدرتهای جنایتکار و کفر جهانی محافظت کردند چرا نباید من و ما برای این امر مهم بشتابیم و سر از پا نشناسیم باید که چنین باشد، باید این امت شهید پرور و جوانان غیور ما تا آخرین قطرۀ خون خود اسلام و انقلاب اسلامی در این راه قدم برداریم. باری اکنون که عازم دیار عاشقان هستم امیدوارم که ظفر و پیروزی نهائی حق بر باطل نزدیک باشد و به زودی زود زائر کربلای حسین باشیم.

امّا وصیتی با خانوادۀ محترمم: شما پدر عزیزم و شما ای مادر مهربانم از شما تقاضا دارم که مرا ببخشید و مرا حلال کنید چون که من فرزند خوبی برای شما نبودم و شما را خیلی اذیت و آزار رساندم از شما می­خواهم که در مرگ من اشک نریزید و زاری نکنید و همیشه پیروزی رزمندگان را خواستار باشید و از برادرانم می­خواهم که اگر من آنها را اذیت کردم مرا ببخشند و مرا حلال کنند و در مرگ من اشک نریزند و اگر خواستند اشک بریزند اسلحه­ام را نگذارند زمین و آن را بر دارند و راهم را ادامه دهند و تا آنجا که جان در بدن دارند و می­توانند برای اسلام و جامعۀ اسلامی خدمت کنند و پاسدار حرمت خون شهدا باشند و از خواهر کوچکم هم میخواهم که مرا ببخشد و در مرگ من زاری نکند و با رعایت حجاب خود راهم را ادامه دهد و از خدا هم تقاضا دارم که همگی­شان را صحّت و سلامتی کامل عنایت فرماید.

و امّا وصیّتم به عموهایم و خانواده­هایشان این است که اوّل مرا ببخشند و حلال کنند و پاسدار اسلام و دین خدا باشند و از عمه­هایم با فرزندانشان می­خواهم که مرا ببخشند و دلداری دهندۀ مادرم باشند و از خاله­هایم هم می­خواهم که مرا ببخشند چون من آنها را خیلی اذیت کردم و خیلی مزاحمشان شدم امیدوارم که بتوانم زحمات آنها را هم با ملاقات با معشوق جبران نمایم و همچنین دائیهایم و از پدر بزرگ و مادر بزرگم هم می­خواهم که مرا حلال کنند و از هم وطنان و دوستان و هم شاگردیهایم و همکاران می­خواهم که مرا به بزرگواری خود ببخشند و حلال کنند و اگر من آنها را اذیت کردم آنها با خوبی خود ما را در پیش معشوق خوشحال سازند و از پدرم تقاضا دارم که در شهادت من در روبرو شدن با دیگران در موقع شهادت من استقامت کنند و افتخار کنند بدین امانتی که خدا به او داده بود و از او به خوبی تحویل گرفت و از مادرم هم می­خواهم در موقع شهادت من چنان باشد که دوست داشت در موقع دامادیم باشد و حجله دامادیم را برپا کند.

باز هم در آخرین مرتبه از همگی تقاضا دارم که مرا ببخشند و حلال کنند و در مرگ من زاری نکنید و به شهادت من افتخار ورزید و از شما تقاضا دارم که اگر من به شهادت رسیدم مرا در زیارتگاه امام زاده محسن روستای ارمک در هر کجا که پدر جان دستور داد دفن نمائید. التماس دعا دارم. (و السّلام) 8/12/1366

منبع: اسناد و مدارک موجود در آرشیو فرهنگی بنیاد شهید و امور ایثارگران استان قم.

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده