شهید خرداد ماه
چهارشنبه, ۳۰ خرداد ۱۳۹۷ ساعت ۱۶:۴۱
شهید حشمت اله احمدی در سال 1343 در شهر فریدن از توابع اصفهان متولد شد و در خرداد ماه سال 1362 در کرخه بر اثر غرق شدن در آب به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

خاطره:

حشمت اله بسیار به درس و مدرسه علاقه داشت، در حین اینکه درس می­خواند سر کار هم می­رفت، کارهای مختلفی از قبیل گچ­کاری، شستن ظروف در هتلها و غیره، بسیار زحمتکش بود. از شدت کار دستهایش زخم می­شد، وقتی از سر کار به خانه برمی­گشت و شروع می­کرد به نوشتن تکالیفش من هم همراه او بیدار می­ماندم، تا مبادا خوابش بگیرد.

وقتی می­خواست به جبهه اعزام شود، به او گفتم: هنوز زود است، بگذار وقت سربازیت که رسید برو، ولی او قبول نکرد و گفت: باید بروم.

یکبار که آمده بود مرخصی تعریف می­کرد: وقتی به منطقه برمی­گشتم، زخمی­های زیادی را دیدم که داخل گودالی افتاده بودند، اکثر آنها قمی بودند آنها از من کمک خواستند، ولی من نتوانستم به آنها کمک کنم، چون مهمات زیادی همراه داشتم و قرار بود آن مهمات را هرچه زودتر به منطقه برسنم. از اینکه نتوانستم به آنها کمک کنم بسیار ناراحت شدم و گفتم: من مهمات زیادی همراهم است و باید هرچه زودتر به منطقه برسیم.

وقتی به منطقه رسیدم و خبر دادم که زخمی­های زیادی داخل گودال افتاده­اند و نیاز به کمک دارند، باید هرچه زودتر به کمک آنها بشتابیم، آنها هیچ اقدامی نکردند و من به شدت ناراحت شدم و گفتم: چرا رزمندگان اراکی به زخمی­های قمی رسیدگی نمی­کنند؟

آخرین بار که به جبهه اعزام می­شد، ما مسافرت بودیم، وقتی برگشتیم، حشمت­اله آماده رفتن بود.

زن برادرش به من گفت: مادر، حشمت­اله می­گوید من جبهه نمی­روم، ولی می­رود چون همه وسایلش را جمع کرده و داخل ساکش گذاشته و آماده رفتن است.

به او گفتم: پسرم تو که بسیج بودی و رفتی، حالا برای چه می­روی؟ صبر کن وقت سربازیت برسد بعد برو، رو به من کرد و گفت: مادر، می­روم تهران برای دیدن خاله­الم. گفتم این وسایل که جمع کرده­ای چیست؟ گفت: چیزی نیست سپس قرآن را بوسید و از زیر آن رد شد، گفتم: بگذار بوست کنم، گفت: هر وقت می­خواهم جایی بروم مادرم می­گوید: بگذار بوست کنم، بعد سرش را تکانی داد و گفت: خوب حالا بیا و بوس کن، جایی نمی­روم، می­روم تهران و برمی­گردم، خداحافظی کرد و رفت.

یکشب خواب دیدم 4 جعبه کنار درب خانه­مان گذاشته­اند و می­گویند اینها جعبه­های میوه است، ببینید کدام برای شماست و انتخاب کنید، وقتی از خواب بیدر شدم، دلشوره عجیبی داشتم و ناراحت بودم، صبح رفتم حرم و زیارت کردم و برگشتم حال عجیبی داشتم، همان روز خبر آوردند که حشمت­اله به شهادت رسیده است.

((روحش شاد ))

منبع:اسناد و مدارک موجود در ارشیو فرهنگی بنیاد شهید و امور ایثارگران استان قم.

 

 

 

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده