وصیت نامه/
يکشنبه, ۱۶ آبان ۱۴۰۰ ساعت ۱۲:۳۷
تعداد بازدید: ۱۷
نوید شاهد_ در وصیت نامه شهید محمد تقی عبدی قویدل می خوانید: جوانها، نوجوانان و پيرمردان نداى هل من ناصر ينصرنى تو را لبيك گفته و سرگردان صحراها گشته اند. اينها آماده اند كه راه كربلايت را با خون خود شست و شو دهند تا به حرم دل رباى تو برسند و با اشك چشم ضريح غبار آلود تو را بشويند.

به گزارش نوید شاهد استان قم، شهید محمدتقی عبدی قویدل فرزند اسماعیل متولد 1339، در شهر تبریز است. پس از کلاس اول راهنمایی وارد حوزه علمیه تبریز و سپس در سال ۱۳۵۸، به قم مهاجرت و به ادامه تحصیل دروس حوزوی پرداخت.

سطوح عالی را فراگرفت و تا زمان شهادت در حوزه هم استاد درس منطق بود.

وی با شروع انقلاب اسلامی یک بار به وسیله ساواک دستگیر و به زندان منتقل شد که سه روز بعد آزاد شد؛ در جنگ تحمیلی عراق چه سال و در مجموع ۲۲ بار در جبهه حضور داشت که دو دفعه مجروح شد.

شهید عبدی قویدل سرانجام در تاریخ بیست و دوم بهمن ماه ۱۳۶۴ در عملیات ظفر مندانه والفجر هشت منطقه عملیاتی اروند رود در نبردی موفقیت آمیز علیه مزدوران عراقی بر اثر اصابت ترکش در ناحیه سر به درجه رفیع شهادت نائل شد.

پیکر پاک این شهید در گلزار علی بن جعفر قم آرام گرفته است.

در ادامه وصیت نامه این شهید والا مقام را می خوانید.

بسمه تعالی


الا بذكر الله تطمئن القلوب
الحمد لله رب العالمين و الصلوه و السلام على خاتم الانبياء و المرسلين محمد (ص) و على اهل بيته الطاهرين سيما مولانا و صاحب امرنا الحجه ابن الحسن العسگرى (ع) روحى و ارواح العالمين له الفداء.


خدايا، بار الها؛
اى پناه بى پناهان، اى مقصد عارفان، اى مقصود عاشقان، تو عالمى كه بنده حقير لياقت جهاد در راهت را نداشتم ولى تو بودى كه توفيق جهاد در راهت را نصيبم كردى؛ حالا كه قدم به وادى عشق تو گذاشته ام، گناهانم را ببخش كه تو غفارى و من بنده عاصى؛ تا در شب عمليات و در ميدان نبرد سبكبار باشم.


خدايا، رحمانا؛
اگر مجرم و عاصيم، از دوستان تو هستم، اگر عصيانگرم عاشق تو هستم، و اگر عشق من مجازى است، قطره اى از عشق و محبتت را بر دل تشنه ام بريز، تا عاشق تو گردم، دل به تو بندم و سرنوشتم به دست معشوقى چون تو بيفتد.


خدايا، معبودا ؛
همه در فراق مى سازند و دوستان و عاشقانت در ديدارت مرا دوست و عاشقت قرار ده تا در راه و رضاى تو بسوزم؛ آخر بودنم كه مفيد نبود، لااقل سوختنم محيط اندكى را روشن گرداند.


خدايا، سبحانا؛
هشيارم، ديوانه كن، ديوانه درگاهت، بيگانه ام، آشنايم ساز.


خدايا، بار كريما؛
اگر درزندگى كوتاهم، خام بودم، پخته ام كن و اگر پخته ام در رضاى خودت مرا بسوزان، مرا در قتلگاه عشق قطعه قطعه كن كه كشته راه و رضاى تو، به كشتن شاد است و سوخته لقاى درگاهت به سوختن خشنود است، همچون ابا عبدالله الحسين (ع) كه در قتلگاه عشق فرمودند: الهى رضى بقضائك و تسليما لامرك.


خدايا، رحيما؛
قبله همه عارفان و عاشقان، جمال توست و مسجد اقصاى دوستانت حريم كوى توست. نظرى به سوى اين بنده‌ ذليل و غافل فرما كه نظرم بسوى توست.


خدايا، قادرا؛
در اين دير خرابات، روحم را معلق از عز قدست قرار ده و قبل از بدنم او را روانه كوى خودت كن، تاسبكبار شوم و قدرت جدائى از دنياى پست را پيدا كنم.


خدايا، جميلا؛
از تشنه گاهى هستم كه بر هزار چشمه گذر كرده ام ولى در طلب دريايم، فريادم رس كه تو معشوقى و توانگر و بنده عاشقى هستم و محتاج نوازش هايت.
خدايا، جليلا؛
غافلم،بيدارم كن، گمراهم، هدايتم كن، تشنه ام، سيرابم كن، ذليلم، عزيز درگاهت كن، گنهكارم، گناهانم را ببخش، من كسيكه از تو حيا نكردم و در حضورت عصيان كردم، من صاحب دردهاى بزرگ، منم كسيكه بر مولاى خود تجرى كرده، منم كسيكه گناهانم را پوشانيدى، باز حيا نكردم، ولى خدايا؛ موقعى كه عصيان بر تو مي كردم، نه بخاطر جهد ربوبيت تو بود، بلكه بخاطر غفلت بود غلبه هوى و هوس پس خدا، غير از تو كسى ندارم، رحم كن به پريشانيم « يا ارحم الراحمين »


خدايا ، ودوا؛
قلب قاسيه اى دارم، چشم هايش خشك شده، مى دانم كه مسيرم كجاست و مى بينم كه نفسم مرا مكر مي كند و مرگ بال هايش را بالاى سرم گسترده، خدايا هدايتم كن و نور خودت و ولايت را بر دل تاريكم بتابان، تا رونده اى بسوى تو گردم و عاقبت به خير گردم.


الهى ترى حالى و فقرى وفاقتى وانت مناجاتى الخفيه تسمع.  السلام عليك يا معز الاولياء و مذل الاعداء
اى ناموس دهر، ستاره درخشان ولايت، اى فرزند زهرا(س)
تا كى به تمناى وصال تو يگانه اشكم شود از ديده چون سيل روانه
خواهد به سر آيد غم هجران تو يا نه اى تير غمت را دل عشاق نشانه
جمعى به تو مشغول و تو غايب ز ميانه


سالهاست كه پى وصال تو سوختيم، پيرها رخت بربستند، جوانها پير شدند بچه ها، جوان گشتند و در ميدان هاى نبرد به عشق تو وجد تو، بخون غلطيدند، درست است كه بنده سرباز لايقى نيستم ولى مشتاق ديدار جمال دلرباى تو هستم كه شايد ولو در آخرين لحظات عمرم، چشمان عصيانگرم به جمال نورانى تو منور گردد.

در دلم همين است:
عزيز على ان ارى الخلق و لا ترى ـ متى ترانا و نريك و قد نشرت لواء النصرترى ـ وصل اللهم بيننا و بينه وصله تودى الى مرافقه سلفه.


تو را قسم ميدهم به مادرت زهرا(س)، رزمندگان را در اين عمليات يارى فرموده به پيروزى نهائى برسان.
السلام عليك يا ابا عبدالله (ع)


يا ابا عبدالله، روز عاشورا هرچه داشتى براى رضاى معشوقت به ميدان عشق آوردى. از برادرت و جوانت گذشتى.
اهل بيت اطهار اسير شدند. اكنون هم امت حزب الله ايران، تمامى امكانات خود را روانه جبهه ها كرده اند. جوانها، نوجوانان و پيرمردان نداى هل من ناصر ينصرنى تو را لبيك گفته و سرگردان صحراها گشته اند.
اينها آماده اند كه راه كربلايت را با خون خود شست و شو دهند تا به حرم دل رباى تو برسند و با اشك چشم ضريح غبار آلود تو را بشويند.


ديگر راضى نباش مادرها بى جوان شوند. بچه ها همچون رقيه، سكينه ات، يتيم گردند.
عنايتى فرما كه جانبازان و رهروان تو، پيروز گردند. «انشاءالله »


و شما اى امت اسلام:
سخن شهيد اين است: دل را روانه كوى خدا كرده ام مبارك باد.
گر جان هم در اين كوى محبت برود خوشحالم. پس شما هم در پشت جبهه دل را روانه كوى خدا و اهل بيت كنيد و دلتان را با معشوق هاى مختلف پاره پاره نكنيد. ما هر چه داريم از نماز ودعا و اهل بيت داريم.
لذا نمازهاى جمعه و جماعت را با شكوه تر كنيد. عزادارى ابا عبدالله الحسين (ع) را گرم نگهداريد. در گرفتارى ها به اهل بيت سلام الله عليهم توسل كنيد و براى سلامتى امام امت و حضرت آيت الله العظمى منتظرى دامت بركاته دعا كنيد.


دوستان طلبه ام؛
بنده خارى در بين شما گل هاى بوستان ولايت بودم. درست است كه حق شما عزيزان را بجا نياوردم ولى اميدوارم كه همگى مرا عفو فرمائيد. « العفو حسن و من العلماء احسن »
در دعاها، زيارت حضرت معصومه (س) و مسجد جمكران، بنده حقير را هم دعا كنيد و در خلوتگاه اش، براى پيروزى اسلام دعا فرمائيد.
سعى كنيد در مقابل دشمنان انقلاب اسلامى و خائنين خون شهداء متحد شويد و جلسه هايتان را پر شكوه تر گردانيد .


پدرو مادر بزرگوارم؛
ساليان سال براى اين فرزندتان زحمت كشيديد؛ درست است كه بنده فرزند لايق شما نبودم ولى اميدوارم كه از تقصيرات فرزندتان گذشته و براى مغفرت فرزندتان دعا كنيد، كه دعاى پدر و مادر در حق فرزند مقبول درگاه الهى ميگردد. خداوند از شما راضى گردد. ضمنا سلام مرا به برادران و خواهران و فاميل برسانيد و آنها هم مرا عفو نمايند.


و تو اى مادر بچه ها:
شمعى در كاشانه محقرم بودى كه شبانه روز براى صفا بخشيدن به خانه و تربيت بچه ها سوختى، ولى اين بنده بودم كه قدر تو را نشناختم و چه بسا دل شكسته شدى.

اميدوارم مرا عفو فرمائى و چنانچه عرض كرده بودم در تربيت بچه ها كوشا باشيد و خلا مهر پدرى را پر كنيد تا غبار يتيمى بر سرو صورت نجمه عزيز و محمد صادق دردانه ننشيند و طورى تربيت كنيد كه رهرو پدرشان باشند.

كتابهاى درسيم را غبار نگيرد به نجمه و محمد صادق بگو كه بابايتان پيش خدا رفته و مامان را اذيت نكنيد كه بابا ناراحت مي شود و خدا از شما راضى نميشود. باز تربيت بچه ها را به تو مى سپارم انشاءا... خداوند هم همچون زينب كبرى (س) صبر براى تو عطاميكند.


در آخر از خانواده حاج آقا خدائى، آقاى خلخالى، بچه هاى كانون صاحب الامر (عج) قم نو، همسايه هاى محترم و بچه هاى محله و همه دوستان كه زحمت هاى اين بنده حقير را بدوش كشيده اند، تشكر نموده؛ خدا از آنها راضى باشد ب.نده همه كسانيكه حق بر گردن آنها دارم، حلال مي كنم و ازهمه آنها التماس دعا دارم.
همه دوستان طلبه اي كه در رشته كودكان ونوجوانان كار كرده اند، كوشا باشند و راه را ادامه دهند كه بهترين تبليغ، تبليغ براى كودكان و نوجوانان است كه روح آنها آماده پذيرش است.
چرا كه نتيجه اين كار را بنده در مدارس و مساجد ايران و در اردو گاه هاى لبنان عزيز مشاهده نمودم كه خيلى مفيد بود.
اللهم اصلح اعمالنا و اخلص نياتنا بحق محمد و آله ملتمس دعا
بنده حقير 12/11/1364

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
مطالب برگزیده استان ها
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده