زندگی نامه/
شنبه, ۲۹ آبان ۱۴۰۰ ساعت ۱۲:۴۰
تعداد بازدید: ۳۶
از مأموریت ما در کردستان اینکه مأموریت ما عبارت است از پاکسازی ده­ های اطراف شهر بانه که پر از دموکراتیها و ستون پنجم است که تشکیل شده است از دموکرات، کومله و چریکهای فدایی که ما وظیفه داریم این ده­ ها را از ضد انقلابیها پاک کنیم.

به گزارش نوید شاهد استان قم، شهید محسن اخوان در تاریخ یک فروردین ماه 1344 در شهر قم، در خانواده ای مومن و متدین چشم به جهان گشود.

وی در اردیبهشت ماه سال 1360 به منطقۀ بانه برای مبارزه با کومله­ ها و دمکراتها اعزام شد.

سرانجام درتاریخ ششم مرداد ماه 1360 در بانه کردستان به فیض شهادت نائل شد.

گفتنی است مزار این شهید والا مقام در گلزار شهدای علی بن جعفر استان قم می باشد.

متن نامه ای که شهید اخوان به خانواده خود نوشته است را می خوانید؛

بسم الله الرحمن الرحیم

پس از عرض سلام خدمت مادر و پدر گرامی و برادران و خواهر عزیزم و خویشاوندان و بستگان، امیدوارم که حالتان خوب بوده باشد و من در اینجا دعاگوی شما هستم.

ما روز پنجشنبه صبح از پادگان امام حسن تهران عازم جبهه شدیم و شب آنروز به کرمانشاه رسیدیم و شب را به علت امنیّت نداشتن راه در سپاه پاسداران آنجا گذرانیدیم و فردا صبح از کرمانشاه با اسکورت کامل سپاه از ستون در حال حرکت ما عازم سنندج شدیم.

سه روز در کاخ جوانان سنندج مستقر شدیم و صبح روز چهارم از سنندج عازم شهر سقز شدیم (که من در آخرین لحظات عازم شدن نامه­ ای برای شما نوشتم و امیدوارم که بدست شما رسیده باشد.)

بعد از ظهر همان روز به سقز رسیدیم و چون نزدیک به تاریک شدن آسمان بود و نمی­توانستیم به بانه برویم شب را در سپاه سقز خوابیدیم و صبح روز بعد با اسکورت کامل و با همکاری ارتش و هلیکوپترهای ارتش ما از سقز به بانه آمدیم.

چون در بین راه سقز تا بانه احتمال کمین زدن به ستون در حال حرکت­ ما می­ رفت برای همین اسکورت شدیم.

در هر صورت بعد از اینها ما به بانه رسیدیم و الآن که من این نامه را می­نویسم در یکی از مراکز مقاومت بانه مستقر هستیم.

همین امشب که نامه می­نویسم ساعت 12 بعد از نصف شب است.

من داوطلبانه با گروهی از برادرانم برای کمین زدن به نیروهای دشمن به کوههای اطراف می­رویم نیروهای دشمن برای شناسایی منطقۀ ما به قبرستان می­ آیند که من امیدوارم با موفقیّت آنها را به هلاکت برسانیم وضع شهر بانه خیلی خراب است؛ اگر یک سپاهی یا چند سپاهی را تنها در خیابانها ببینند سر آنها را می­برند.

امّا از وسایل ما لوازمی را که لازم است به ما داده ­اند؛ یک دست لباس سپاه و یک کلاشینکف و دیگر وسایل را که یک رزمنده باید داشته باشد به ما داده ­اند.

از مأموریت ما در کردستان اینکه مأموریت ما عبارت است از پاکسازی ده­ های اطراف شهر بانه که پر از دموکراتیها و ستون پنجم است که تشکیل شده است از دموکرات، کومله و چریکهای فدایی که ما وظیفه داریم این ده­ ها را از ضد انقلابیها پاک کنیم.

یک جبهه جنگ با رژیم بعث عراق باز کنیم، فاصلۀ ما از بانه تا عراق 13 کیلومتر است و یک کوه بلند بنام آل بابا در این منطقه هست که وقتی ما روی آن می ­ایستیم شهر سلیمانیه عراق را می­بینیم و از روی آن کوه تا عراق 8 هشت کیلومتر فاصله است.

اگر به امید خدا زنده ماندم، شاید هر هفته یک نامه برای شما بفرستم.

به مجید بگویید برود مدرسۀ ما و موضوع اینکه من به جبهه رفتم را بگوید و ببیند که با تجدیدیها چه باید بکنند. آنهایی که به جبهه رفته ­اند و نتیجه را بوسیلۀ نامه به آدرس شهر بانه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بانه بفرستند و آنجا نامه را به دست من خواهند رساند.

ما پنج روز دیگر از اینجا به سوی مرز عراق برای پاکسازی پیش روی خواهیم کرد.

دیگر عرضی نیست، غیر از سلامت و سعادت شما و به دوستان و آشنایان سلام مرا برسانید و از جانب من ناراحت نباشید دوستدار شما محسن.

                                                                                      و سلام علی من اتبع الهدی

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
مطالب برگزیده استان ها
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده