زندگی نامه/
چهارشنبه, ۰۳ آذر ۱۴۰۰ ساعت ۱۳:۳۴
تعداد بازدید: ۳۴۰
در زندگی نامه و خاطرات شهید صادق مقدم می خوانید: مادر جان اجازه شهادت را از آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف از مسجد مقدس جمکران گرفتم، یک هفته ی بعد خبر شهادتم را خواهی شنید.

به گزارش نوید شاهد استان قم، شهید «صادق مقدم» متولد نوزدهم اردیبهشت ماه 1339 در شهر زنجان می باشد.

 صادق فرزند پنجم خانواده بود. قبل از او پسری به دنیا آمد و فوت شد.

وی در 13 سالگی دوم راهنمائی بود که عازم جبهه ها می شد. 14 ماه در شهر همدان شهر کبودرآهنگ در پایگاه نوژه خدمت سربازی انجام داد. سپس داوطلبانه وارد جبهه شد و 18 ماه در عملیات جنوب و غرب (عملیات فتح المبین ، طریق القدس و بیت المقدس، آزادسازی دشت عباس، بستان و خرمشهر) حضور داشت و در عملیات بیت المقدس در شلمچه به فیض شهادت رسید.

روایت خاطرات شهید مقدم از زبان خواهر این شهید والا مقام؛

در مرخصی آخر که آمده بود به دیدار تک تک اقوام و دوستان برای طلب حلالیت و خداحافظی رفت و قبل از برگشت، با دوستان به شهر قم جهت زیارت رفت و در بازگشت برای مادر عطر گل یخ آورده بود و گفت: مادر جان اجازه شهادت را از آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف از مسجد مقدس جمکران گرفتم، یک هفته ی بعد خبر شهادتم را خواهی شنید.

مامورانی که خبر رسان بودند به مادر گفتند: مادرجان در شهادتم گریه نکن که دشمن شاد می شود و بدان که شهدا زنده هستند. دقیقاً در روز هفتم بعد از سفر به قم خبر شهادت به مادر رسید و فردای آن مراسم تشییع با شکوهی در زنجان برگزار شد.

شهید بزرگوار در دوران نوجوانی بسیار باغیرت و متعصب بود، دختران و خواهران محله را به رعایت حجاب و عفاف سفارش می کرد.

در دوران خدمت که داوطلبانه از بسیج عازم جبهه ها شد. هیج حقوقی دریافت نمی کرد و می گفت: ما نیازی به این پول نداریم و در هر مرخصی از پدر و مادر پول توجیبی می گرفت.

شهید صادق مقدم می گفت: آنقدر به جبهه ها می روم تا به یقین برسم خاک و سنگ جبهه ها به پاکی من شهادت دهد تا فیض شهادت نصیبم شود و بعد از 18 ماه به این یقین رسید.

از زبان همرزم شهید مقدم می خوانید؛

بعد از شهادت یکی همرزمان به منزل شهید آمد و خاطراتش را برای خانواده تعریف کرد. ایشان گفتند: شهید مقدم خط شکن و آر پی جی زن بود چند روز قبل از عملیات 24 ساعت  ناپدید شد.

هرجا دنبالش گشتیم پیدا نکردیم. بعد از یک شبانه روز شهید مقدم زخمی و خسته با کوله باری بر پشت از راه رسید. پرسیدیم کجا بودی گفت: برایتان چیزی آورده ام باید ببینید. از خواب غفلت عراقی ها استفاده کردم و سلاح آر پی جی زن (خمپاره انداز) قطعات را از هم جدا کرده در یک کیسه جمع کرده و آن روی هم سوار کرد و با آن 40 تانک را زمین گیر کرد.

 بارها فرمانده به شهید صادق مقدم گفته بود اگر اتفاقی برایم بیفتد فرماندهی به عهده توست که شجاع و دلیر هستی.

خواهر شهید در خواب دید که شهید صادق به او گفت چرا بدرقه بسیجیان عازم به جبهه ها نمی روی؟

خواهر گفت: شما که شهید شده ای بدرقه ی چه کسی برویم؟

شهید گفت: تمام جوانان هرروز عازم جبهه ها می شوند مانند برادران شما هستند ما خودمان هرروز به بدرقه ی آنها می رویم شما هم غفلت نکنید.

در آن روز 7 شهید آورده بودند که شهید صادق در میان آنان بود مادر جلو رفت و تابوتی را نشان داد و گفت: آن شهید پسر من است، تابوت را باز کردند. شهید صادق مقدم بود، مادر گفت: فقط کف پای پسرم را می بوسم که سنگ های جبهه را خاک کرده است.

سرانجام شهید مقدم در عملیات «بیت المقدس» آزادی دشت عباس، بستان و خرمشهر حضور یافت و در عملیات بیت المقدس در شلمچه بر اثر اصابت ترکش به ناحیه سر، ترکش به صورتش خورده بود و صورت زیبایش را گلگون کرده بود که به فیض شهادت نائل شد.

مزار پاک و مطهر این شهید والامقام در گلزار شهدای زنجان می باشد.

گفتنی است اسناد و مدارک این شهید والامقام در بنیاد شهید و امور ایثار گران استان قم موجود است.

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
مطالب برگزیده استان ها
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده