همسر شهید سردار سرلشکر غلامعلی رشید برایمان روایت میکند: «یک روز رشید برای زهرا مدادی خرید. او که از همان بچگی دختر قدرشناسی بود، بعد از اینکه کمی با آن مداد نوشت و تراشش کرد پیش پدرش آمد مداد کوچک شده را گذاشت توی دستهای بزرگ پدرش و با همان لحن شیرین کودکانه اش گفت: «باباجان! این مداد برای من خیلی عزیز و با ارزش است دلم میخواهد این را پیش خودت امانت نگه داری و شب عروسیام به عنوان هدیه به من بدهی.»