خاطرات شفاهی

آخرین اخبار:
خاطرات شفاهی
خاطرات شفاهی همسر شهید؛

از جوانان می‌خواهم گوش‌به‌فرمان رهبر باشند تا خون پاک شهیدان پایمال نشود

شهید «محمدتقی عباسی»، از بسیجیان دلاور دیار مرزی مهران، سوم فروردین‌ماه ۱۳۶۷ در منطقه شیخ صالح، بر اثر بمباران شیمیایی به فیض شهادت نائل آمد. همسر این شهید والامقام با تأکید بر ضرورت پاسداری از آرمان‌های شهدا، از جوانان می‌خواهد گوش‌ به‌ فرمان رهبر باشند تا خون پاک شهیدان پایمال نشود.
جانباز ۵۰ درصد «علی‌نقی قاسمی» روایتگر سال‌های دفاع مقدس؛

جوانان عزیز، امروز مانند غیورمردان زمان جنگ مواظب کشور باشید

حاج «علی‌نقی قاسمی»، رزمنده و جانباز گرانقدر ۵۰ درصد دوران دفاع مقدس، از مردان غیوری بود که سال‌های عمر پربرکت خود را در راه دفاع از میهن اسلامی و پاسداری از خاک وطن سپری کرد. این جانباز سرافراز در عملیات‌های متعددی، از جمله عملیات والفجر ۵، حضور فعال داشت و با ایثار و فداکاری، بخشی از حماسه ماندگار رزمندگان اسلام را رقم زد. وی در توصیه‌ای به نسل جوان، با تأکید بر ضرورت پاسداری از میهن اسلامی، می‌گوید: «جوانان عزیز، امروز مانند غیورمردان زمان جنگ، مواظب کشور باشید.»، حاج علی‌نقی قاسمی در فروردین‌ماه سال ۱۴۰۲ دار فانی را وداع گفت و به همرزمان شهیدش پیوست؛ اما خاطرات و روایت‌های او از روزهای حماسه و ایثار، گنجینه‌ای ارزشمند برای نسل‌های آینده به شمار می‌رود. در ادامه، فیلمی از خاطرات شفاهی به‌یادگارمانده از این جانباز گرانقدر روایتی از روزهای دفاع، فداکاری رزمندگان و سفارش ماندگار به جوانان برای پاسداری از ایران اسلامی منتشر می شود.
خاطرات شفاهی؛

چهره‌اش سوخته بود؛ خواهرم را از روی گوشواره‌هایش در میان عکس شهدا شناختم

خواهر معلم شهید «فاطمه سالاری» از شهدای مدرسه شجره طیبه میناب، چنین روایت می‌کند: در شهر هشتبندی بودم که شوهرخواهرم با من تماس گرفت و گفت؛ من الان بیمارستانم، بیایید اینجا تا خواهرتان را پیدا کنیم. هنوز نمی‌دانستیم دقیقاً چه اتفاقی افتاده. به همراه برادرم راهی میناب شدیم. وقتی رسیدیم، دیدیم با بولدوزر در حال جابه‌جایی آوار مدرسه هستند. برادرم همان‌جا ماند و من به بیمارستان رفتم. در بیمارستان، فهرست مجروحان را یکی‌یکی بررسی می‌کردم و به دنبال نام خواهرم می‌گشتم، اما اسمش در میان مجروحان نبود. حدود ساعت ۱۰ شب بود که عکس شهدا را نشانمان دادند. با دیدن عکس‌ها و از روی گوشواره‌هایش توانستم خواهرم را شناسایی کنم؛ صورتش کاملاً سوخته بود و دیگر از چهره‌اش نمی‌توانستم او را بشناسم.

ایثار را از همسرم آموختم

همسر شهید «آقامعلی نجفی» می‌گوید: با اینکه زندگی مشترک ما زمان زیادی طول نکشید، اما بار‌ها و بار‌ها در همان مدت شرایطی پیش آمد که گذشت و ایثار را در رفتار و عملکرد همسرم ببینم و از او ایثار را بیاموزم او به معنای واقعی انسان شریفی بود و شهادت برازنده او بود. 

آنقدر شوق رفتن داشت که نتوانستم مانع رفتنش شوم

مادر شهید «امین اله عباسی: پدرش نبود و آمد سراغم که برای رفتنش رضایت نامه بدهم. من در ابتدا مخالفت کردم او آنقدر ناراحت شد که حد نداشت دلم نیامد بیش از این بهم بریزد و امضاء را دادم بعدش امین اله انگار در زمین نبود آنقدر خوشحال بود که دیگر جرأت مخالفت نداشتم او به آرزوی قلبی اش رسیده بود.

اکبر مجنون وار به شهادت رسید

برادر شهید «اکبر هاشمی نژاد» می‌گوید: اکبر از همان ابتدا برای حفظ نظام و کشور تلاش‌های بسیاری داشت و فعالیت‌های او از مسجد تا سنگر جبهه‌ها ادامه پیدا کرد او مجنون وار جنگید و در نهایت پس از اعزام به جزیره مجنون در عملیات خیبر به شهادت رسید.

دانش آموزی که بارها و بارها به خاطر حمایت از انقلاب توسط معلم شکنجه شد

برادر شهید «مردعلی کشاورز» می گوید: برادرم به قدری آگاه و شجاع بود که در مدرسه هم به هم کلاسی هایش عقیده خود را بیان می کرد و نشان می داد که چگونه پاسدار انقلاب و امام خمینی(ره) است تا جایی که معلم بارها و بارها به طرق مختلف او را شکنجه داده بود اما او از مسیر خود دست نکشید.

میدان را خالی نکنید؛ خاطرات همسر شهید قاسم عدالت

همسر شهید «قاسم عدالت» در کلیپ خاطرات شفاهی این شهید والامقام، از سفارش مؤکد او برای خالی نکردن میدان، آخرین شب وداع و نحوه شهادت مظلومانه‌اش در هفدهم فروردین ۱۴۰۵ می‌گوید.

روایت پدر از سروِ قامت «دنا»؛ پسری که جان داد تا خاک نرود

کلیپ خاطرات شفاهی پدر شهید والامقام «علی فروزان‌کمالی» از شهدای سرافراز ناو «دنا» منتشر شد؛ پدری که از آرزوی برپایی جشن عروسی فرزندش تا شهادت غریبانه او در آب‌های آزاد به دست زیردریایی رژیم آمریکا و تشییع باشکوهش در برازجان می‌گوید.
خاطرات شفاهی همسر شهید والامقام «حیدر خلفی»؛

همسر شهید حیدر خلفی: شش فرزندم را در سختی‌ها، با عزت و افتخار بزرگ کردم

همسر گرانقدر بسیجی شهید «حیدر خلفی» می‌گوید: وقتی شوهرم راهی جبهه شد فرزند بزرگم کلاس چهارم ابتدایی بود و پنج فرزندم دیگرم کوچک بودند بعد از شهادت به تنهایی و با سختی زیادی آنها را بزرگ کردم و خدا را شکر الان مایه عزت و افتخار من هستند. فیلم این مصاحبه در ادامه منتشر می‌شود.

شهادت شهید علی جابری تنها ۲۰ دقیقه پس از تماس با مادر

همسر شهید علی جابری از شهدای والامقام جنگ تحمیلی، به بیان ویژگی‌های اخلاقی و روایت واپسین دقایق پیش از شهادت این شهید گرانقدر پرداخته است؛ شهیدی که نهم اسفندماه سال ۱۴۰۴ در چابهار به فیض شهادت نائل آمد.

آخرین زمزمه‌های شهید بهنام رضایی با مادر پیش از شهادت

شهید بهنام رضایی پس از سال‌ها مجاهدت و پنج سال حضور جانانه در جبهه‌های حق علیه باطل، سرانجام در ششم فروردین‌ماه ۱۴۰۵ در بندرعباس به همرزمان شهیدش پیوست؛ روایتی از آخرین مکالمه این شهید با مادرش را در این ویدئو بشنوید.
خاطرات شفاهی والدین شهدای جنگ ۱۲ روزه؛

تیشرت نمی‌پوشید تا حرمت باشد/ حقوقش را برای خانه خرج می‌کرد

شهید «پویا آموسی» نه فقط در میدان دفاع از میهن، بلکه در زندگی روزمره نیز الگویی از مردانگی و تعهد بود. مادر این شهید والامقام روایت می‌کند:«پسرم با وجود سن کم، بسیار مهربان و دلسوز بود؛ به‌گونه‌ای که بدون توجه به اینکه پدرش حقوق گرفته است یا خیر، از درآمد خودش مایحتاج خانه را تهیه می‌کرد. وی در محل کارش برای رعایت حیا و احترام به همکاران خانم، هرگز تیشرت نمی‌پوشید و همیشه با آستین بلند حاضر می‌شد؛ خصلتی که نشان از تربیت دینی و غیرت مثال‌زدنی این سرباز وظیفه داشت. از شما دعوت می‌کنیم نظاره‌گر فیلم این مصاحبه باشید.
خاطرات شفاهی؛

آنچه از کربلا شنیده بودم، در مدرسه شجره طیبه میناب به چشم دیدم

برادر شهید معلم «راحله رنجبری» از شهدای مدرسه شجره طیبه میناب، درباره لحظه ورود به محوطه مدرسه و مشاهده ویرانی آن، چنین روایت می‌کند: وقتی وارد محوطه مدرسه شدم و دیدم مدرسه تخریب شده و موشک به آن اصابت کرده است، دیگر اختیار حالم دست خودم نبود. بچه‌ها را می‌دیدم که روی زمین افتاده بودند. آن لحظه، روایتی را که از کربلا شنیده بودم، با چشم خودم دیدم.
خاطرات شفاهی مادر شهید

آخرین نشانی از قامت سروی که هرگز خم نشد

آن پیراهن، شد تمام سهم من از مهدی؛ آخرین نشانی از قامتی که خم نشد و تا آخرین نفس برای اعتلای این خاک پاک جنگید.

انتشار سه کتاب جدید از خاطرات آزادگان و رزمندگان کهگیلویه و بویراحمد

مسئول دفتر ادبیات پایداری حوزه هنری کهگیلویه و بویراحمد، از تولید و انتشار سه کتاب در حوزه دفاع مقدس با مشارکت کنگره شهدا و سرداران شهید استان خبر داد و هدف از این اقدام را تبیین نقش رزمندگان هم‌استانی و معرفی دلیرمردی‌های آنان به نسل جوان امروزی عنوان کرد.
خاطرات شفاهی همسران شهدا؛

بارزترین خصلت شهید، حلم وبردباری او بود

صدیقه شمسیان راد، همسر شهید «سیدموسی طباطبایی»، از همسری می‌گوید که حلم و بردباری اش در برابر مشکلات، او را به الگویی در رفتار با اطرافیان بدل کرده بود. وی با مرور ۱۱ سال زندگی مشترک، از پدری دلبسته به خانواده روایت می‌کند که بار‌ها از سوی منافقین تهدید شد، اما سرانجام در عملیات کربلای ۵، به وصال معبود رسید.
خاطرات شفاهی همسران شهدا؛

اولین عید مشترکمان را در خانه شهدا گذراندیم

زهرا سیاه پوست، همسر شهید «احمد دلاکه» با بیان خاطره‌ای از نخستین عید نوروز پس از ازدواجشان اظهار داشت: بارزترین خصلت شهید اخلاق نیکو و احترامش بود؛ در اولین بهار زندگی مشترکمان، ایشان تصمیم گرفت به‌جای برنامه‌های رایج، به دیدار خانواده شهدا برویم تا یاد آنان را گرامی بداریم؛ اقدامی که برای من درس بزرگی از سبک زندگی شهیدانه بود.

روایت‌های ماندگار ایثار در دور جدید «اسناد افتخار»

دور جدید طرح ملی «اسناد افتخار» با هدف ثبت خاطرات خانواده‌های شهدا و ایثارگران در استان مرکزی آغاز شد؛ تاکنون ۲۲ اثر ضبط شده و ۲۲ اثر دیگر در دست ضبط است.
از مدرسه سازمانی کرج تا جبهه‌های جنگ؛

«روایت زندگی دانشجوی مهندسی برق صنعتی اصفهان که راهی جاده‌های جبهه شد»

او در خانه‌های سازمانی کرج بزرگ شد و در همان مدرسه‌ای درس خواند که امروز به نام شهید مزین شده است. سال سوم مهندسی برق دانشگاه صنعتی اصفهان بود که جنگ آغاز شد؛ سال ۱۳۵۹. اما او سال ۱۳۶۱ به جبهه رفت، در حالی که بیکار بود و در جاده‌سازی کار می‌کرد. هیچ‌کس از رفتنش خبر نداشت؛ خانواده تنها از زبان دوستانش فهمیدند. صبور و مهربان بود و حالا نامش، نه فقط بر دیوار مدرسه، که بر دفتر خاطرات یک نسل ایستاده است.
طراحی و تولید: ایران سامانه